عبد الرحمن جامى

63

أشعة اللمعات ( فارسى )

« فىالجمله مظهر همه اسماء است ذات من » : « 1 » يعنى اسماء الهى ؛ « بل اسم اعظمم به حقيقت چو بنگرم » : اضراب كه افادهء ترقى مىكند ، بنابرآن است كه از مظهريّت به اسميّت عدول كرده است و آن يا به ملاحظهء اتحاد بين المظهر و الظاهر خواهد بود ، يا به ملاحظهء آنكه موجودات كونى نيز فى الحقيقة اسماء الهىاند ؛ زيرا كه اسم عبارت است از : ذات مأخوذ با تعيّنى از تعيّنات . « صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم - امّا بعد ، اين كلمه‌اى چند در بيان مراتب عشق » يعنى وجود مطلق چنان‌كه بيايد . « بر سنن سوانح » يعنى بر طريق سوانح كه رساله‌اى است فارسى كه شيخ احمد غزالى در بيان عشق و معشوق و عاشق تصنيف كرده ، « به زبان وقت املاء كرده مىبايد تا آينهء معشوق‌نماى هر عاشق آيد » ؛ شيخ مصنّف در اين كتاب از واجب تعالى به معشوق تعبير كرده است و از ممكن به عاشق چنان‌كه بعد از اين خواهد آمد - امّا مراد وى به عاشق در اين مقام ، عاشقى مخصوص است كه آن طالب و مريدى است كه سالك راه حقّ باشد - سبحانه و تعالى - و قرينهء واضحه بر اين معنى آن است كه گفته است تا آينهء معشوق‌نماى هر عاشق آيد و شكّ نيست كه ساير ممكنات را صلاحيّت آن نيست كه در آينهء كلمه و كلام ، جمال معشوق توانند بود ؛ و امّا در باقى مقامات در بعضى معنى عام خواسته است و در بعضى معنى خاص و به قراين احوال و اوصافى كه ذكر مىكنند ، مقصود متبيّن مىگردد و تخصيص كلمات مذكوره در اين كتاب ، به فضيلت معشوق‌نمايى ، بنابرآن تواند بود كه اهتمام به شأن معشوق و بيان احوال وى بيشتر است و اگر نه بعد از اين معلوم خواهد شد كه در اين كتاب ، همچنان‌كه بيان احوال معشوق كرده است ، بيان احوال عاشق كرده . « با آنكه رتبت عشق » يعنى من حيث الاطلاق ، « برتر از آن است كه به قوّت فهم و بيان گرد سراپردهء جلالت او توان گشت ، يا به ديدهء كشف و عيان به جمال حقيقت او نظر توان كرد » و شكّ نيست كه اگر به قوّت فهم يا كشف ، ادراك حقيقت آن توانستى كرد ،

--> ( 1 ) . « فىالجمله مظهر همه اسماست ذات من * بل اسم اعظمم به حقيقت چو بنگرم » .